سيد محمد كمره اى
146
روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )
راپرت رسيد كه پانزده هزار نفر از مسلمانهاى بادكوبه كه كشته نشدهاند بى همهچيز وارد انزلى شدهاند . خبر ديگر آنكه روسها يك كشتى جنگى خودشان را با توپها در بحر خزر خواسته بودند به مسلمانهاى انزلى و رشت بفروشند . مسلمانها ، يعنى جنگلىها پول كم داشتند ، اما ارامنه انزلى خريده بودند . بعد بيرون آمده ، خواستم تا دروازه شميران عقب زغال بروم ، ديدم يك ساعت به ظهر داريم ، از راه خيابان به خانه آمده احمد ناهار به جهت اسماعيل برده بود . ناهار سبزىچلو با گوشت و ماهى و كوكو خورده . احمد هم رسيد . بعد خوابيده . چايى هم بعد خورده . ننه اسماعيل هم خودش بيرون رفته بدون اجازه . من هم دو به غروب بيرون آمده منزل امير مفخم رفته ، نبود . از آنجا بهطرف شمس العماره و مدرسه خان . آقا ميرزا عباس مهر مرا نكنده ، موكول به شنبه نمود . خدمت استاد عباسقلى رسيده بيچاره با حال ضعف درب دكان حاج عمو نشسته . بعد از قدرى صحبت بهطرف دروازه شميران ، زغال خوب گيرم نيامد . ميرزا على اصغر خان كرد را ديده . اظهار داشت مشير نظام به انزلى آمده و بيكار مانده . بعد بهطرف خانه آقا ميرزا غفار خان بصير الدوله ، آن هم نبود . آقا ميرزا اسماعيل خان مميززاده را ديدم ، گفت منزل بينش وعده دارم با جمعى ، نمىدانم چه صحبت مىخواهند بكنند . كميته كه وعده انحلال خودش را تا بيستم داده و بعد را نوشته كه رسميت ندارد و بايد افراد مجمع محلى ترتيب تا كميته جديد را انتخاب نمايند . بعد سوار واگون شده ، لقمان الممالك يزدى و شريف الواعظين هم در واگون مشغول صحبت . به ميدان توپخانه آمده ، ركن الممالك هم سوار واگون اظهار داشت امشب دروازه قزوين مهمان هستم و خسته شدم از وضع جمعيت . و عصر هم در جمع رفقا از بسكه صحبت نمودم خسته شدم . بعد ساعت دو و ربع به منزل رسيده ، شام ، نان ، پنير و سركهشيره خورده خوابيدم . [ امور روزانه ] پنجشنبه 6 رجب . - صبح بعد از چايى ، با احمد مشغول باغچهها شده ، قدرى سبزى صحرايى براى آش فردا چيده ، نزديك ظهر حاج ناظم التجار كرمانى تشريف آورده قدرى صحبت باغچهكارى و درخت نمود . ناهار اشكنه و قدرى چلو و كوكو و ماهى خورده ، صحبت مخالفت آقا ميرزا على اكبر كه مانده است معطل [ كه ] در شهر بماند يا مسافر شود ، چون مىخواهد دستهبندى براى